صفحه اصلی

ایمیل مطالب پروفایل مدیر پاتوق عمارها پشتیبانی

حدیث
قرآن
صلوات



امارگیر حرفه ای سایت

          

نویسنده : ali

موضوع :


 

جمعه 26 اسفند1390

 

          معجون

نویسنده : ali

موضوع :


یه معجون دارم  می خوام بهتون بدم ولی جون هر کی دوس دارین هر چند تا که می خونید یه کی هم به نیت  مامان بابای من بخونین :

اَللَّهُمَ لَکَ الحَمدُ دائماً مَع َدوامک

و لَکَ الحَمدُ باقِیاً مَعَ بَقائِکَ

و لَکَ الحَمدُ خالِداً مَعَ خُلودِکَ

و لَکَ الحَمدُ کَما یَنبَغی لِکَرَمِ وَجهِکَ و عِزَّ جَلالِکَ

یا ذَالجَلالِ و الإکرامِ بِرَحمَتِکَ یا اَرحَمَ الرّحِمینَ


این پست ثابته

 

جمعه 10 تیر1390

 

          

نویسنده : ali

موضوع :


tyuj

 

سه شنبه 29 مهر1393

 

          عید ولایت مبارک

نویسنده : ali

موضوع :


 

چه صدایی ست كه احساس مرا می خواند

مثل آواز حرا سمت خدا می خواند

چه شگفت است كه باران صدا می بارد

واژه در واژه غزل های رها می بارد

واژه ها طعم اهورایی كوثر دارد

وحی می بارد و حس خوش باور دارد

باور این است كه تا قافله ها برگردند

واجب اینجاست همه نافله ها برگردند

شد مقدر كه رسالت به ولایت برسد

دین شكوفا به درختی كه نهایت برسد

دین شكوفا برسد آینه لبریز شود

عشق در ذوق غدیر عاطفه انگیز شود

دستی از سلسله ی نور به بالا برسد

اوج "من كنت" به سرشانه ی مولا برسد

" هركه مولای من اویم..." و محمد می گفت

نور از نور هر آیینه مجدد می گفت

پیش از این گفت نه یك بار ولی نشنیدند

هر چه با صوت رسا گفت علی، نشنیدند

ولی امروز غدیر است و شنیدن جاریست

همه جا زمزمه ی روشن دیدن جاریست

و شنیدیم نبی گفت علی تان مولاست

و پس از این، نفَس سبز ولی تان مولاست

یازده مرتبه این نور سفر خواهد كرد

نسل ها را نفسی تازه خبر خواهد كرد

كه غدیر آمده تا جاری كوثر باشد

چهارده آینه گسترده ی باور باشد

باور این است كه هر لحظه ولایت با ماست

از غدیری كه نفس های هدایت با ماست

باز ای همنفسان حس شكوفا دارم

بویی از پیرهن یوسف زهرا دارم

ناگهان می رسد آن ماه كه هستی با اوست

خم سربسته ی راز است كه مستی با اوست

مست مهدی شده ام ساز سكوتی بزنید

در غدیری كه شكوفاست قنوتی بزنید

خلیل عمرانی

 

یکشنبه 20 مهر1393

 

          

نویسنده : ali

موضوع :


گزيده‏اى از اخلاق حضرت امام هادى‏ «1» عليه السلام‏

توجه به نعمات الهى‏

ابوهاشم جعفرى مى‏گويد: تنگدستى بسيار سختى به من رسيد، به‏ سوى ابى الحسن على بن محمّد عليهما السلام رفتم، به من اجازه ورود داد، هنگامى كه نشستم فرمود: اى ابا هاشم! كدام نعمت خداى عزّ و جلّ را بر خود مى‏خواهى شكر كنى؟!
زبانم بند آمد و نمى‏دانستم چه جوابى به حضرت بدهم، امام عليه السلام شروع به سخن كرده، فرمود:
رَزَقَكَ الإيمَانَ فَحَرَّمَ بَدَنَكَ عَلَى النَّارِ،
[خداى مهربان‏] ايمان را روزى تو كرد در نتيجه بدنت را بر آتش دوزخ حرام نمود.
وَرَزَقَكَ العَافِيَةَ فَأعَانَكَ عَلَى الطَّاعَةِ،
و سلامتى و عافيت به تو بخشيد، در نتيجه تو را بر طاعت و عبادت يارى داد.
وَرَزَقَكَ القُنُوعَ فَصَانَكَ عَنِ التَبَذُّلِ‏
. و قناعت را روزى تو فرمود در نتيجه از ناخويشتن‏دارى مصونت داشت.
اى ابوهاشم! من به اين خاطر با اين مطالب با تو شروع به سخن كردم كه گمان بردم مى‏خواهى نزد من از كسى كه اين همه لطف و محبت در حق تو كرده، شكايت كنى، در ضمن دستور داده‏ام صد دينار به تو بدهند، آن را بگير «2».

توجه به بهداشت آب و هوا

فحّام منصورى از عموى پدرش روايت مى‏كند كه روزى حضرت امام هادى عليه السلام فرمود: مرا به اجبار به شهر «سُرّ من رأى» آوردند، اگر مرا از اين شهر بيرون كنند با ناخشنوديم بيرون خواهند كرد، گفتم: چرا سرور من؟
فرمود: به خاطر هواى آن و آب خوش‏گوارش و كمى و قلّت بيمارى‏اش‏ «3».

محبت و لطف ويژه به شيعه‏
گروهى از اهل اصفهان- از جمله ابوالعباس احمد بن نضر و ابوجعفر محمّد بن علويه- مى‏گويند: در اصفهان مردى بود شيعه، به نام عبدالرحمن، به او گفتند: به چه سبب در اين روزگار اعتقاد به امامت امام على النقى عليه السلام- نه كس ديگر- را بر خود واجب نمودى؟
گفت: شاهد چيزى بودم كه آن را بر من واجب كرد و آن اينكه من مردى فقير و تهيدست بودم، با زبانى گويا و با جرأت. سالى از سال‏ها اهل اصفهان مرا با كسان ديگرى براى دادخواهى به بارگاه متوكّل فرستادند.
روزى بر در بارگاه متوكّل بوديم كه فرمان احضار على بن محمّد بن رضا عليهم السلام صادر شد، به برخى از كسانى كه حاضر بودند گفتم: اين مرد كه فرمان به احضارش داده‏اند كيست؟ گفته شد: مردى علوى است و رافضيان به امامتش اعتقاد دارند سپس گفت: ممكن است متوكّل براى به قتل رساندنش او را احضار كرده است، گفتم: از اينجا نمى‏روم تا بنگرم اين مرد چه مردى است.
ايشان سوار بر اسب آمد در حالى كه مردم در طرف راست و چپ راه ايستاده بودند و او را تماشا مى‏كردند، هنگامى كه او را ديدم عشقش به دلم افتاد و پيش خود دعا كردم كه خدا شر متوكّل را از او دفع كند.
او در حال حركت ميان مردم فقط به يال اسبش نظر مى‏كرد و توجهى به راست و چپش نداشت و من هم پيوسته براى او در حال دعا بودم، چون بر من عبور كرد با چهره مباركش به من روى آورد و فرمود: خدا دعايت را مستجاب كرد و عمرت را طولانى نمود، و ثروت و اولادت را بسيار و فراوان كرد، به خود لرزيدم و در ميان يارانم افتادم، پرسيدند: تو را چه شد؟ گفتم:

خير است و چيزى در آن باره نگفتم.
پس از آن به اصفهان باز گشتم، خدا درب ثروتى فراوان به رويم گشود تا جايى كه امروز غير از آنچه بيرون خانه است، چيزى‏هايى به ارزش هزار هزار درهم در خانه دارم و ده فرزند به من عنايت شد و اكنون عمرم به هفتاد و چند سال رسيده است و تا حال قائل به امامت آن بزرگوار هستم كه آنچه در دل من بود دانست و خدا دعايش را درباره من و براى من مستجاب كرد «4».
عنايت به بيمار و درمان او

ابوهاشم جعفرى روايت مى‏كند: مردى از اهالى «سُرّ من رأى» دچار بيمارى خطرناك برص شد، در نتيجه، زندگى بر او ناگوار و تلخ گشت.
روزى نزد ابوعلى فهرى از وضع و حالش شكايت كرد، ابوعلى گفت: اگر روزى ابوالحسن على بن محمّد بن رضا عليهم السلام گوشزد كنى و از او بخواهى‏ برايت دعا كند، اميدوارم بيماريت برطرف شود.
روزى به هنگام بازگشت بزرگوار از خانه متوكّل، سر راه حضرت نشست، چون حضرت را ديد برخاست كه به حضرت نزديك شود تا دعا براى درمان خود را مسألت كند، حضرت سه بار به او فرمود: كنار برو خدا تو را سلامتى بخشد و با دست مباركش به او اشاره كرد.
ابوعلى فهرى بيمار را ديد، بيمار برخوردش را با حضرت گفت، حضرت آن مرد را از خود دور كرد و او هم براى نزديك شدن به امام پا پيش نگذاشت.
ابوعلى گفت: آن انسان مهربان پيش از آنكه از او بخواهى برايت دعا كرد، با خيال راحت برو، بى‏ترديد به همين زودى سالم خواهى شد. بيمار به خانه باز گشت، آن شب را به صبح رسانيد، چون صبح شد چيزى از آثار آن بيمارى بر بدنش نديد «5».
نيكى به خويشاوند

داود بن قاسم جعفرى مى‏گويد: در سامرا براى وداع به حضرت امام هادى عليه السلام جهت رفتن به حج، بر او وارد شدم، با من بيرون آمد، وقتى به پايان حائل رسيد، به پايين آمد، من هم با او به پايين آمدم، با دستش روى زمين خطى شبيه دايره كشيد سپس به من فرمود: اى عمو! آنچه در اين دايره است برگير تا براى هزينه سفرت باشد و براى حج خود از آن كمك بگيرى، من با دستم به زمين كوبيدم قالبى طلا ديدم كه در آن دويست مثقال طلا بود «6»!
كرامت و تدبير شگفت‏

محمّد بن طلحه مى‏گويد: روزى حضرت امام هادى عليه السلام براى كار مهمى كه پيش آمده بود از سامرا به قريه‏اى رفتند، مردى از اعراب به درب خانه حضرت آمد، وى را مى‏خواست، به او گفتند: به فلان مكان رفته. به آنجا رفت.
وقتى به ديدار حضرت نائل شد حضرت به او فرمود: حاجتت چيست؟
گفت: مردى هستم از اعراب كوفه كه متمسك به ولايت جدّت على بن ابى طالب‏اند، دين و قرض بسيار سنگينى بر عهده‏ام آمده كه تحمّلش برايم سخت است كسى را جز تو نمى‏بينم كه براى اداى قرضم نزد او بروم.
حضرت امام هادى فرمود: خرسند باش و شادمان، سپس او را پياده نموده، مهمان خود كرد، صبح كه شد به او فرمود: از تو درخواستى دارم زنهار كه با من در آن مخالفت ورزى! عرب گفت: با شما مخالفت نمى‏كنم.
امام عليه السلام ورقه‏اى به خط خود نوشت و در آن اقرار كرد كه از اين عرب مالى بر عهده من است ولى مقدار آن بيش از بدهكارى عرب بود سپس فرمود: اين نوشته را بگير، اگر به سامرا رسيدى نزد من بيا، آنجا گروهى در كنار من هستند، با اين نوشته از من با درشتگويى از اينكه پول را پرداخت نكرده‏ام، پولت را مطالبه كنى! خدا را زنهار كه با من مخالفت كنى. عرب نوشته را گرفته، گفت: انجام مى‏دهم.
هنگامى كه حضرت امام هادى عليه السلام به سامرا رسيد، گروه زيادى از ياران خليفه و غير آنان نزد حضرت بودند كه مرد عرب وارد شد و خط را نشان داد و مطالبه مال كرد و همان گونه كه امام به او سفارش كرده بود سخن گفت.
امام عليه السلام با او سخن به نرمى گفت و با وى مهربانى كرد و از او پوزش خواست و به اداى دين و خشنوديش وعده‏اش داد.
داستان حضرت با مرد عرب به متوكّل رسيد، متوكّل فرمان داد كه سى هزار درهم براى حضرت امام هادى عليه السلام ببرند، چون درهم‏ها را براى آن بزرگوار بردند آنها را دست نزد تا عرب آمد، به او فرمود: اين مال را برگير و دينت را بپرداز و باقى را در مخارج اهل و عيالت هزينه كن و عذر ما را هم بپذير.
اعرابى گفت: پسر رسول خدا! به خدا سوگند اميد من به يك سوم اين مال بود ولى خدا مى‏داند كه رسالتش را در چه جايگاهى قرار دهد، و مال را گرفت و از خدمت حضرت امام هادى عليه السلام بيرون رفت‏ «7».
نام گذارى فرزند

ايوب بن نوح مى‏گويد: به حضرت امام هادى عليه السلام نوشتم: همسرم حامله است، از خدا بخواه پسرى به من عنايت كند، امام به من نوشت: هنگامى كه به دنيا آمد نامش را محمّد بگذار، پس پسرى برايم به دنيا آمد و من نامش را محمّد نهادم‏ «8».

پی نوشت ها:
______________________________
(1)- ايام بازبينى مجدد جهت چاپ سوم اين اثر ارزشمند مصادف شده است با يكى از فجايع عظيم روزگار كه قلب شيعيان جهان را به دردآورده است، آرى در تاريخ 24 محرم الحرام 1427 مطابق 4 بهمن ماه 1384 بارگاه ملكوتى و منور حضرت امام على الهادى و حضرت امام حسن عسگرى عليهما السلام وقبور مطهر نرجس خاتون و حكيمه خاتون و محل نزول ملائكه و بيت پر نور و بركت و محل تولد و غيبت حضرت بقية اللّه الاعظم عجل اللّه تعالى فرجه الشريف به دست وحشى‏ترين موجودات عالم و فاسدترين خلايق تخريب شده است‏ «يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ».
البته جاى تعجب نيست و به قول مثل عربى «ليس أول قارورة كسرت فى الاسلام» يعنى اين اولين ضربه‏اى نيست كه به اسلام وارد مى‏شود و اين ضربه‏ها بلافاصله پس از رحلت حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله از طرف دشمنان مسلمان نما به اهل بيت عليهم السلام شروع شد «اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمّد وآل محمّد وآخر تابع له على ذلك».
(2)- من لا يحضره الفقيه: 4/ 401، من ألفاظ رسول اللّه صلى الله عليه و آله حديث 5863؛ الأمالى، صدوق: 412، المجلس الرابع والستون؛ بحار الأنوار: 50/ 129، باب 3، حديث 7.
(3)- الأمالى، طوسى: 281، حديث 545؛ المناقب: 4/ 417؛ بحار الأنوار: 50/ 129، باب 3، حديث 8.
(4)- الخرائج والجرائح: 1/ 392، باب 11؛ كشف الغمة: 2/ 389؛ بحار الأنوار: 50/ 141، باب 3، حديث 26.
(5)- الخرائج والجرائح: 1/ 399، باب 11؛ بحار الأنوار: 50/ 145، باب 3، حديث 29.
(6)- المناقب: 4/ 409؛ بحار الأنوار: 50/ 172، باب 3، حديث 52.
(7)- كشف الغمة: 2/ 374؛ بحار الأنوار: 50/ 175، باب 3، حديث 55.
(8)- كشف الغمة: 2/ 385؛ بحار الأنوار: 50/ 177، باب 3، حديث 55.



 

جمعه 18 مهر1393

 

          عرفه...

نویسنده : ali

موضوع :


شب عرفه است منو یادتون نره

التماس دعا

 

جمعه 11 مهر1393

 

          

نویسنده : ali

موضوع :


هشتم ذي الحجه روز ترويه است و اين روزي است که حجاج نيت حج تمتع مي نمايند و محرم شده از مکه سمت مني حرکت مي نمايند و شب را در آنجا بيتوته مي کنند و صبح عرفه به جانب عرفات رهسپار مي گردند.

علت نامگذاري
ترويه در لغت به معاني زير آمده است :
سيراب کردن ، سيراب گردانيدن ، کسي را بر روايت شعر داشتن ، در کاري انديشه کردن انديشيدن ، در کار و نگريستن پايان آن را و تعجيل نکردن در جواب (لغت نامه دهخدا)

در علل الشرايع در سر ناميدن اين روز به ترويه حديثي از امام صادق (ع) که راوي مي گويد: از حضرت پرسيدم چرا روز ترويه را روز ترويه ناميده اند؟
حضرت فرمود: زيرا در عرفات آب نبود و حاجي ها روز هشتم ذي حجه از مکه آب برمي داشتند و به عرفات مي بردند و برخي از ايشان به بعضي ديگر مي گفتند: تروّيتم، تروّيتم (سيراب شديد، سيراب شديد) لذا به خاطر همين، روز هشتم را روز ترويه ناميدند. [1]
باز نقلي ديگر آمده است که زماني که ابراهيم عليه السلام مأمور شد خانه کعبه را بسازد مکان آنرا نمي دانست در نتيجه خداوند جبرئيل سلام الله عليه را نازل کرد تا مکان خانه را براي ابراهيم مشخص کند و خداوند تعالي پايه هاي کعبه را از بهشت نازل فرمود و حجرالاسود نيز نازل شد. سپس ابراهيم براي کعبه دو در قرار داد، دري در سمت مشرق و دري در سمت مغرب که مستجار ناميده مي شود. وقتي ساخت کعبه به اتمام رسيد ابراهيم و اسماعيل حج بجا آوردند و جبرئيل در روز هشتم ذي حجه (روز ترويه) بر آن دو نازل شد و گفت برخيزيد و آب جمع آوري کنيد، چون در زمين عرفات آبي وجود ندارد. بهمين دليل اين روز، روز ترويه (يعني ذخيره کردن آب) ناميده شد. سپس ابراهيم گفت پروردگارا اين شهر را محلي امن قرار بده و اهل آن را از ميوه ها بهره مند کن...
(سوره ابراهيم/35)

امام صادق (ع) فرمود: منظور از بهره مندي از ثمرات، ثمره قلوب يعني محبت مردم و تمايل آنها نسبت به مکه است تا بسوي آن بروند.[2]
همانطور که آشکار گرديد وجه تسميه يوم الترويه يا روز ترويه در کلام امامان معصوم برداشتن و ذخيره نمودن آب در روز هشتم ذي حجه مي باشد.

منزلت روز ترويه
روز ترويه يکي از ارزشمندترين روزهاي زمان برشمرده شده است که خود آداب و اعمال مخصوصي دارد.
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: خداي تبارک و تعالي از هر چند چهار شماره برگزيد،
از فرشتگان: جبرئيل و ميکائيل و اسرافيل و عزرائيل
و از پيغمبران چهار نفر براي مبارزه بوسيله شمشير: ابراهيم و داوود و موسي و من
و از خاندانها چهار خاندان که فرمود: خاندان آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر جهانيان برگزيد
و از شهرها چهار شهر برگزيد و فرمود: سوگند به تين و زيتون و طورسينين و اين بلد امين پس مقصود از تين مدينه است و از زيتون بيت المقدس و از طورسينين کوفه و از بلدامين مکه
و از زنها چهار زن برگزيد: مريم و آسيه و خديجه و فاطمه سلام الله عليها
و از اعمال حج چهار عمل را برگزيد: قرباني کردن و صدا به لبيک بلند کردن
و احرام و طواف و ازماهها چهار ماه که ماههاي حرامند برگزيد: رجب و شوال و ذي القعده و ذي الحجه
و از روزها چهار روز برگزيد: روز جمعه و روز ترويه (هشتم ذي حجه) و روز عرفه و روز عيد قربان.[3]

اعمال روز ترويه در مفاتيح الجنان

وقايع اين روز
در اين روز؛ فرستادن نامه امام حسين عليه السلام به کوفه پس از شهادت مسلم بن عقيل.
مورخين خروج اما حسين عليه السلام از مکه به سمت کوفه را هشتم ذي حجه يعني روز ترويه نگاشته اند.

1-علل الشرايع ج 2 ص 399 باب 171
2-قصص النياء ص 193
3- خصال ترجمه مهري ج 1 ص 249

التماس دعا

 

جمعه 11 مهر1393

 

          شهادت تسلیت

نویسنده : ali

موضوع :


پنجمین حجّت و هفتم معصوم
بابى اَنْتَ که گشتى مسموم
اى فداى حق و قربانى دین!
کرده یک عمر نگهبانى دین!
شهادت امام محمد باقر (ع) تسلیت باد

 

 

پنجشنبه 10 مهر1393

 

          شهادت تسلیت

نویسنده : ali

موضوع :


پنجمین حجّت و هفتم معصوم
بابى اَنْتَ که گشتى مسموم
اى فداى حق و قربانى دین!
کرده یک عمر نگهبانى دین!
شهادت امام محمد باقر (ع) تسلیت باد

 

 

پنجشنبه 10 مهر1393

 

          ...

نویسنده : ali

موضوع : حدیث


امام صادق عليه السلام فر مودند:
كسى كه هر روز بگويد(اشهد آن لا اله الا الله وحده لا شريك له الها واحدا احدا صمدا لم يتخذ صاحبه و لا ولدا )، خداوند براى او چهل و پنج هزار هزار حسنه نوشته ، چهل و پنج هزارهزار گناه او را پاك كرده ، چهل و پنج هزار هزار درجه آن او را بالاتر مى برد، خانه اى در بهشت براى او مى سازد و مانند كسى است كه در آن روز دوازده بار قرآن خوانده باشد.
 

شنبه 22 شهریور1393

 

          میلاد آقا مبارک

نویسنده : ali

موضوع :


 

یکشنبه 16 شهریور1393

 

          میلاد آقا مبارک

نویسنده : ali

موضوع :


ایـــن راه اگـــر خــــاره و خــــارا، بطلــــب!
گــــر قابـــل آبلــــه اســت ایـن پــا، بطلــب!
«دســت از طـلب...» آه، فــــال خــــوبی آمــــد
یعنـــــی تـه مطـــلب ایـــــن که: آقـــــا! بطـــلب

ایشاله بزودی قسمت همه مشهدالرضا..

 

یکشنبه 16 شهریور1393

 


مطالب گذشته

·

ارسال در : جمعه 26 اسفند13903:12 بعد از ظهر

·

معجون ارسال در : جمعه 10 تیر13906:33 بعد از ظهر

·

ارسال در : سه شنبه 29 مهر13930:18 قبل از ظهر

·

عید ولایت مبارک ارسال در : یکشنبه 20 مهر13933:46 بعد از ظهر

·

ارسال در : جمعه 18 مهر139311:31 قبل از ظهر

·

عرفه... ارسال در : جمعه 11 مهر13938:10 بعد از ظهر

·

ارسال در : جمعه 11 مهر139312:39 بعد از ظهر

·

شهادت تسلیت ارسال در : پنجشنبه 10 مهر13933:57 بعد از ظهر

·

شهادت تسلیت ارسال در : پنجشنبه 10 مهر13933:57 بعد از ظهر

·

... ارسال در : شنبه 22 شهریور139310:30 قبل از ظهر

·

میلاد آقا مبارک ارسال در : یکشنبه 16 شهریور13934:45 بعد از ظهر

·

میلاد آقا مبارک ارسال در : یکشنبه 16 شهریور13930:54 قبل از ظهر




سلام به شما دوستای گلم.این وبلاگ برا دل خودمه.راستی من علی هستم . نظر یادتون نره ها باشه!


بسم الله الرّحمن الرّحیم

اَللّهُمَّ عَرِّفْني نَفْسَکَ ، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني نَفْسَکَ ، لَمْ اَعْرِفْ رَسُولَکَ

اَللّهُمَّ عَرِّفْني رَسُولَکَ ، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني رَسُولَکَ ، لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَکَ

اَللّهُمَّ عَرِّفْني حُجَّتَکَ ، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْني حُجَّتَکَ ، ضَلَلْتُ عَنْ ديني